هستی هستی ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

تمام هستی ما

خوب

بدون عنوان

سلام خوشگل مامانی عزیز دل بابایی تولدت مبارک گل دخترم... الههههههههههههههی صد ساله شی.. به قول خودت بیا شمعهارو خرد کن واست داره زنده باشی...هستی جون ترانه تولد رو به خاطر بچگیش تحریف کرده. ما تصمیم گرفتیم آخر هفته بریم خونه عزیز و واست تولد بگیریم.مخصوصا که تولدت وسط هفته ای شده که من از اول هفته کارم تو شرکت زیاد بوده.البته دیشب نیلا اینا اینجا بودند.خیلی از جشن تولد خوشت می آد.کلی با نگار و نیلا رقصیدید. شیرین کاریهات خیلی زیاد شده.وقتی سر کار یادم می افته دلم واست ضعف می ره.از سر کار که می ام یه جیغ شادی می کشی و سلام می دی.تا می بینی چیزی دستمه می گی مامان چی واسم خریدی؟ امروز زودتر از سرکار اومدم.با بابا رفتیم بیرون خ...
7 بهمن 1390

همون هستی 3 ساله

خوب در ادامه  3 سال و 23 روز هستی جون ما... عاشق این برنامه های کودک تلویزیون شده.اشتباه نشه کارتون نه برنامه های زنده ای که این آدم بزرگا اجرا می کنند عمو مهربان رو دوست داره و تکیه کلاماشو تکرار می کنه.بهش می گیم چند سال مامانته؟می گه سه ساله... هر کدوم که تموم می شه به خودش نوید می ده که حالا اون یکی شروع می شه.جالبه وسطشون که کارتون می آد خوشش نمی آد می گه چرا رفتند؟ الان هم داره از USPبرنامه های فتیله ای رو که من خودم دوست داشتم و یکی دو سال پیش از شبکه جام جم پخش می شد و ضبط می کردم می بینه.خدارو شکر اونقدر ضبط کردم که حالا حالا ها تموم نمی شه. وای...نقاشی بامزه ای می کشه خودشو منو بابایی رو می کشه که نمونشو اینجا می گذارم.(...
7 بهمن 1390

این روزها هستی جون...

  هستی ما الان 3 سال و 23 روزشه. این روزها هستی جون شیرین زبونیش به اوجش رسیده.می خواد همه حرفهایی رو که می شنوه یاد بگیره و ازشون تو صحبتهاش استفاده کنه.دستاشو رو سینه اش قفل می کنه و کلی برامون توضیح می ده... هر از چندی هوس اهنگهای شاد می کنه و می خواد باهاش برقصه.یکی از ترانه های اندی که توش می خونه دخترا خوشگلن و تو ناقلا هستی بلا ... دخترا... اینو دوست داره برای اینکه ازش هستی بلا رو به نفع خودش شنیده و فکر می کنه منظور اندی هستیه تو شبکه دو برنامه خونه به خونه رو می بینه که جدیدا برای اموزش استاندارد برنامه هایی رو اجرا می کنند.حالا با اونا شعرهای استاندارد رو می خونه و هر جا که علامت استاندارد هست با ...
4 بهمن 1390

تولد ...

چهارشنبه 11 دیماه 87 بود.من ساعت 4 از سر کار خونه رسیدم.با امیر میوه خوردیم و ... بعله حدس زدم کیسه آبم پاره شده.به دکترم زنگ زدم گفت خودتو برسون مطب تا ببینم چی شده.با اظطراب فراوان با امیر رفتیم مطب هنوز طبق آخرین معاینه ها و سونوگرافی ها 29 روز دیگه قرار بود به دنیا بیای. دکتر دستور بستری شدن رو تو بیمارستان پاستور داد و بهم قوت قلب داد که ما همه تلاشمونو می کنیم تا واسه بچه مشکلی پیش نیاد.بقیش هم به خدا توکل کنید.تو راه به مامانم زنگ زدم قرار شد راه بیافتن بیان.بستری شدم.و تزریق آمپول دگزا متازون رو شروع کردند تا ریه هات کامل بشه.شنیده بودم که بچه تو 8 ماهگی هنوز ریه هاش کامل نشده و ...شاید..... تو موبایلم نرم افزار قران داشتم بدون...
28 دی 1390

تربیت

مدتیه احساس می کنم تو تربیت هستی کم می آرم.یعنی باید یه چیزهایی بدونم که بتونم بهتر و سنجیده تر با هستی جون برخورد کنم تا خدای نکرده دوستی خاله خرسه نشه و بعدها پشیمون شم.بالاخره شخصیتش الان داره شکل می گیره.به این نتیجه رسیدم ار کتابهای دکتر هلاکویی استفاده کنم که قبولش دارم.معتقدم با دانش باید پیش رفت و نه فقط با احساسات.
24 دی 1390